به او بگوئید دوستش دارم
 به او بگوئید دوستش دارم

amir


mizan_boo@yahoo.com

» صفحه نخست
» عناوین مطالب وبلاگ
» شهریور ٩٠ » آبان ۸۸ » بهمن ۸٧ » دی ۸٦ » خرداد ۸٦ » دی ۸٥ » آبان ۸٥ » امرداد ۸٥ » اردیبهشت ۸٥ » فروردین ۸٥ » اسفند ۸٤ » بهمن ۸٤ » دی ۸٤ » آذر ۸٤ » آبان ۸٤ » مهر ۸٤ » شهریور ۸٤ » امرداد ۸٤ » تیر ۸٤
» دوستش دارم(۱)
» به او بگوئید دوستش دارم(۱)

» جشن « هزار و یکمین برگشت تو... »
» یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠
» خدایا از این که
» پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
» جمعه ٧ دی ۱۳۸٦
» یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
» جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥
» یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
» سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
» دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
 

جشن « هزار و یکمین برگشت تو... » سه‌شنبه ٢٢ شهریور ۱۳٩٠
 

برگرد... یکی منتظر هزار و یکمین برگشته توئه

 

 

 اینجا شده واسم یه استراحتگاه

یه استراحتگاه که فقط خودم و تنهاییام توش جاداره.

یه جایی واسه رفع خستگی

جایی که بعد از مدت‌ها، که تمام اتفاقات خوش و ناخوش زندگی همه‌ی افکارمو دربرمیگیره و دیگه

 نمی‌تونم چیزی رو تحلیل کنم و هنگ می‌کنم میام و عملیات ریلکسیشن رو راه می‌ندازم. تا شاید ذهنم

 خالی بشه از افکار سخته و خشن روزگار.

اما امروز خیلی خیلی خستم.

به هم ریخته‌ام.

انقدر که حجیم شدن مغزم رو کاملا احساس می‌کنم.

حتی دیگه نمی‌دونم این استراحتگاه هم واقعا می‌تونه آرومم کنه یا نه؟!!!!

نمی‌فهمم.

نمی‌فهمیم.

دیگه هیچ‌کس، هیچ‌چیزو هیچ‌کس و نمی‌فهمه و درک نمی‌کنه.

چقدر دور شدم ازش.

بازم بدقولی...

بازم نامردی...........

بازم.....

آخه چند بار بی‌معرفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خودت بگو....

ازش کاره اشتباهی دیدی؟؟؟؟؟

ازش بی‌معرفتی و نامردی دیدی؟؟؟؟

بهت از پشت خنجر زده؟؟؟؟

بهت حرف بدی زده؟؟؟

بی‌احترامی دیدی ازش؟

آخه چیکار کرده که تو بعده یه عمری، بازم گذاشتی و رفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟؟؟!!!!!!!!!!!

به چه جرمی؟؟!!!!

غیر از اینکه دوستت داره؟؟؟؟

غیره اینکه همه جوره و همه وقت و هر زمان که اراده کنی می‌تونی باهاش باشی، باهاش حرف بزنی، درد و

  دل کنی، بخندی، خوش باشی، گریه کنی، داد بزنی، ناله کنی......

ازش چیزی بخوای.........

هر چیزی............

هر وقتی.......

هیچ وقت، هیچ وقت نه نمیگه...

ناز نمی‌کنه، قهر نمی‌کنه، کلاس نمی‌ذاره، نمیگه باشه بعد، نمیگه به من چه، نمیگه نمی‌خوام، نمیگه...نه..

  نمیگه....

اما تو در جواب این همه خوبی...

پشت کردی به همه اونچه که داشتی و برای هزار و یکمین بار تصمیم به رفتن گرفتی.......

و حالا، سال‌هاست که بیهوده و بی هدف در سفری

و جز به رفتن نمی‌اندیشی..

بی‌آنکه بدانی......................

او مثل همیشه منتظر است و آماده برای...

جشن گرفتن « هزار و یکمین برگشت تو...

 

 

نیمروز


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  یکشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٠
 

خدا جون دیدی دیدی آلبا رفت

شدم تنهای تنها

رفت آلبا رفت


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

خدایا از این که یکشنبه ۱٧ آبان ۱۳۸۸
 

 


 

                  خدایا از این که آلبا رو

 

            بهم دادی بی نهایت شکرگذارم

 

 

          


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  پنجشنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸٧
 

زندگی شیرین

                   کی

                           کجا؟


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  جمعه ٧ دی ۱۳۸٦
 

 دو تا آدم برفي دو طرف رودخونه عاشق هم ميشن

؛از عشق هم آب ميشن تا شايد وسط رودخونه به هم برسند؛

 تقديم به اونايي كه دوسشون داريم ولي ازشون دوريم


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  یکشنبه ٦ خرداد ۱۳۸٦
 

سلام به عشقم و همگی شما

امشب که  اینجام 

 درست بیست روز دیگه بزرگترین و شیرین ترین واقعه زندگیمون رخ میده 

تا بعد

....


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  جمعه ٢٢ دی ۱۳۸٥
 

نمی دانم تاکنون شده که سنگینی رنج ها، بی مهری آدمها، نگاه های تیز و
برنده و سردی و سکوت لحظه ها بر تو غلبه کند، غمی بغض آلود، درد آلود و ترسناک تمام حجم بدنت را احاطه کرده و به سان ریسمانی محکم گلویت را بفشارد؟
تا حالا شده خشم بند بند استخوان هایت را بلرزاند و فریادهایی که سالهاست در کنج سینه ات زندانی شده آنقدر فشار بیاورد که ناچار شوی سکوتت را بشکنی؟
یا شده سیلی از اشک پشت پلکهایت جمع شده باشد و قطره ای از مژگانت فرو نیفتد و تو بمانی باباری از مشکلت در فراروئی دراز و نامطمئن؟
تو بگو چه خواهی کرد؟
باز هم می روم و هق هق کنان و دست را به سوی آستان ملکوتی او دراز کرده و از دستگاه روزگار شکوه می کنم...
می گویم ای بی همتای یکتا تو جواب سلامم را بده. خدایا شنیده ام هر جا که امید باشد و دل خسته ای تو هم آنجا هستی، شنیده ام و می دانم هر کجا نیایش باشد تو هم همانجا جضورداری و نوشته اند تو برای من و دل سوختگانی مثل من ماندگاری همیشه...

بیا و راهنمایم باش تا مقصد نهایی را در سلامت و آرامش باز یابم.
آری کمکم کن تا آواز های تهی این جمعیت بی شمار را به نقطه پایانی برسانم ... آخر تو خود وعده داده ای ما تنها نمی مانیم

خستم

به ستایش و نیایش تو سوگند که راست می گویم

                                                                      خستم......



 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٥
 

دیگر هیچ فرقی ندارد

باشم یا نه ؟!

وقتی مرگ شیرین ترین آرزویم باشد

وقتی زندگی

آه مپرس

عشق من !

من کاری به کار کسی نداشتم

و ترا از چنگ هیچ عابری

از خیال هیچ شاعری ندزدیدم

که تاوان این همه تنهایی را پس بدهم

 

 


 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  سه‌شنبه ٩ آبان ۱۳۸٥
 

به نام حق
 
درس هایی که آموخته ام.......

آموخته ام که تو نباید خودت را با بهترین کارهایی
که دیگران می توانند انجام دهند مقایسه کنی. بلکه
خود را بهترین کارهایی که خودت می توانی انجام
دهی مقایسه کن
آموخته ام که آن چه روی می دهد چندان مهم
نیست مهم کاری است که هنگام روبه رو شدن با آن
اتفاق انجام می دهیم
آموخته ام که زمان زیادی نیاز است تا من به آن
شخصی تبدیل شوم که آرزویش را دارم
آموخته ام که تو همیشه باید به افرادی که دوستشان
داری عشق بورزی زیرا شاید امروز آخرین باری باشد
که آن ها را ملاقات می کنی
آموخته ام که تو می توانی راه های زیادی را برای
رسیدن به هدف امتحان کنی . زمانی که فکر می کنی
دیگر قادر به ادامه نیستی .
ّآموخته ام که ما در برابر آن کاری که انجام می دهیم
مسئول هستیم .
آموخته ام که یا تو رفتارت را کنترل می کنی یا رفتارت
تو را کنترل می کند.
آموخته ام که انسانهای قهرمان کسانی هستند که وقتی نیاز
به انجام کار باشد بدون تو جه به نتیجه آن تمام سعی
خودشان را می کنند .
آموخته ام که من به همراه بهترین دوستم می توانیم
هر کاری انجام دهیم یا هیچ کاری انجام ندهیم ولی
بهترین زمان را داشته باشیم .
آموخته ام که گاهی او قات از کسانی که انتظار داری
در هنگام شکست تو را یاری کنند. سخت ترین ضربه را
خواهی خورد.
آموخته ام که گاهی حق دارم که عصبانی شوم
اما این حق را ندارم که ظالم و ستم کار باشم..


پیش از آن که .........

پیش از آن که از غذایی که خوردید ایراد بگیرید به آن
کسی بیندیشید که چیزی برای خوردن ندارد .
پیش از آن که از همسرتان گله کنید به آن کسی بیندیشید
که گریه کنان در پیشگاه خداوند زانو زده و مونسی از
او می طلبد .
پیش از آن که از فرزندتان انتقاد کنید به آن کسی
بیندیشید که در آرزوی بچه دار شدن می سوزد و
راه به جایی نمی برد .
پیش از آن که از کثیفی خانه و از این که کسی در
نظافت کمک حالتان نیست شکایت کنید.
به آن کسی بیندیشید که سر پناهی جز خیابان ندارد
پیش از آن که از زیادی مسافتی که رانندگی کرده اید
شکایت کنید به آن کسی بیندیشید که همان مسیر را با
پای پیاده طی می کند وآن هنگام که خسته اید و ناراضی از شغلی
که دارید به آن کسی بیندیشید که بیکار یا معلول است ودر آرزوی داشتن
شغلی مثل شغل شما است .
اما پیش از آن که انگشت اتهام را به سوی کسی
نشانه بروید به خاطر بیاورید که همه ما گناه کاریم
و در نهایت همه ما باید جوابگوی یگاه خالق قادر
باشیم
و آن هنگام که به واسطه داشتن افگار مزاحم و
آزار دهنده سخت اندوهگین هستید لبخندی زده
و خدا را شگر کنید که هنوز زنده هستید و در تگاپو
و تلاش
زندگی عطیه خداوندی است. پس تو ای انسان آگاه:
زندگی کن ...
از آن لذت ببر ....
شکرانه اش را بجا آور .....
و اهداف زندگی ات را به تمامی جامه عمل بپوشان .

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
 

  دوشنبه ٢۳ امرداد ۱۳۸٥
 

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم

شيشه قلبم آنقدر نازك شده كه با كو چكترين تلنگري ميشكند

دلم مي خواهد فر ياد بزنم ولي واژه اي نمي يابم كه عمق دردم را در فرياد منعكس كند

فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام

دلم به درد مي ايد وقتي سر نوشت را به نظاره مينشينم

كاش مي شد پرواز كنم

پروازي بي انتها تا رسيدن به ابدييت

كاش مي شد

در ميان هجوم بي رحمانه درد خودم را پيدا كنم

نفرين به بودن وقتي با درد همراه است

دوباره بغض گلويم را ميفشارد

به گوشه ای پناه ميبرم

كاش اين بار هم كسي اشكهايم را نبيند

 

 

پيام هاي ديگران ()

 
 
» amir
 
  RSS 2.0